
نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 16:7 توسط آتنا
|


با ساعت دلم
وقت دقيق آمدن توست
من ايستاده ام:
مانند تک درخت سر کوچه
با شاخه هايی از آغوش
با برگ هايی از بوسه
هنگام شعله ور شدن من
هنگام شعله ور شدن توست
ها... چشم ها را می بندم
ها... گوش ها را می گيرم
با ساعت مشامم
اينک:
وقت عبورعطر تن توست
نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 15:17 توسط آتنا
|

متشکرم:
برای همه وقت هايی که مرا به خنده واداشتی.
برای همه وقت هايی که به حرف هايم گوش کردی
برای همه وقت هايی که به من شهامت و جرات دادی
برای همه وقت هايی که خواستی در کنارم باشی
برای همه وقت هايی که به من اعتماد کردی
برای همه وقت هايی که مرا تحسين کردی
برای همه وقت هايی که گفتی : " دوستت دارم ".
برای همه وقت هايی که در فکر من بودی
برا همه وقت هايی که برايم شادی آوردی
برای همه وقت هايی که به تو احتياج داشتم و تو با من بودی
برای همه وقت هايي که دلتنگم بودی
برا همه وقت هايی که در چشمانم نگريستی و صدای قلبم را شنيدی
به خاطر همه اين ها, هيچ وقت فراموش نکن که:
لبخند من به تو يعنی " عاشقانه دوستت دارم"
و آغوش من هميشه برای تو باز است
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم
من هميشه برای تو اينجا هستم و دلم برايت تنگ است
من هنوز در چشمانت گم شده هستم
و تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.![]()
![]()
نوشته شده در پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 16:45 توسط آتنا
|

دوست داشتن از عشق برتر است
و من هرگز خود را
تا سطح بلندترین قله های عشق های بلند
پایین نخواهم آورد.
نوشته شده در شنبه 30 تیر1386ساعت 22:18 توسط آتنا
|
